پارت صدم و شصت و دوم :

بی‌پروا بودنش حسابی کفرم را درآورده بود. شرم نمی‌کرد این‌طور راحت راجع‌به این مسائل حرف می‌زد؟
حریص بازویم را از دستش بیرون کشیدم و غرولند کردم:
-خودم بلدم چی‌کار کنم، تو نمی‌خواد یادم بدی.
سپس رخ در رخش ایستادم و لب زدم:
-من الان خسته‌م، خوابم میاد. ما امشب قرار نیست کاری کنیم. خودت زحمت بکش اینو به گوش مادرشوهرم برسون.
خواستم سمت اتاق‌خواب عقب‌گرد کنم که دوباره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.