پارت شصت و یک :

روی نیمکت یک پارک نشسته بودند با اندکی فاصله... فقط یکم! در حدی که هیچ برخوردی میانشان نبود. فریال این فاصله‌ها را دوست نداشت؛ اما معین گاهی به سرش می‌زد و آن‌ها را رعایت می‌کرد. تازگی‌ها به این نتیجه رسیده بود که تا حد امکان فاصله‌ی فیزیکی‌اش را با دختر حفظ کند چون دیگر داشت حتی از خودش هم می‌ترسید... فقط دو دسته از آدم‌ها توی فضای پارک به طور پراکنده نشسته بودند. چند پسر و دختر نوجوان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهشید

    1

    رمان قشنگیه💚

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم نظرت اینه🤩💚

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    واقعاً معین خیلی مظلوم هرکاری می کنه فریال دلخور نشه 🥲 فریال سواستفاده گر😁💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آییییی موافقم معین عالیه💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • عاطفه

    1

    آخی معین گوگولی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی گوگولیه🥰💚

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    1

    فریال واقعا شور و شوق یه جوون پرانرژی رو داره😍🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره خیلی😍👌🏻

    ۲ سال پیش
  • نفس

    3

    گوگولی مگولی😂انقد این پارت حس خوبی داشت ک وقتی میخوندم فقط لبخند میزدم❤️ و مرسی بابت این پارت زیبا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چه قشنگ🥰💚 خواهش می‌کنم عزیزم... به لطف معین گوگولی پارت قشنگی شد😍

    ۲ سال پیش
  • Prya

    0

    واییی گوگولی دونم سوراخ شد..🫶🥹 یه لحظه حس کردم معین شده گربه چکمه پوش تو آخرین ارزو

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای😂 چشاشو هم اینجوری می‌کرد🥺

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    واقعاً معین گوگولیه😊

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی 🥺😍💚

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    وای چه پارت گوگولی ای بودددد 😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آیا معین گوگولی هست یا نه؟ مسئله این است😅

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    مسئله ؟ صد در صد که هست 😎

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره واقعا هست😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    1️⃣واقعا ایول به کسی که همچین سخن گوهرباری گفت😍👍دقیقا همینطور معصومه بدبخت ممکنه هر لحظه دق کنه از نگرانی این دست و دست داخل پارکن😛🤣خسته نباشی خیلی پارت خوبی بود 😍❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم💚😍 آره واقعا.... والله معصومه بیخودی حرص و جوش می‌خوره😅

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3️⃣ 5-هیچی حرف حرفه دو روز دیگه از بین میره هیچ *** یادش نمیمونه شاید برای خانواده ها خیلی مهم باشه ولی به شخص برای من مثل فریال اصلا اهمیت نداره هر چی میخوان بگن که چی 🙃😎❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شرایط آدم‌ها همیشه متفاوته الان این مرده گنده که معین باشه واقعا آسیب دیده از حرف دیگران😭

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالیییی بود مرسییی آزاده جونم 😍❤️3️⃣ 1-راستش نه🙈2-اصلا موافق نیستم آخه مگه اونا فریال دیدن که همچین چیزی میگن🤔4-90تا پارت داره معین میتونه یکم دل عطا رو به خودش نرم کنه🙈😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نرم کردن دل عطا خیلی خیلی سخته😩🤦

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    رابطه بسن نیس،من ک تعجب نکردم کار دل واقعاغیرمنتظرس ازش هیچی بعیدنیس،فریال انقدازطرف عطاوفرهادتوجه دیده رفتارش طبیعیه انقدگوگولی باشه😂،ازنظرحرف مردم متاسفانه بله ی جاهایی واقعانمیشه بیخیالشد،

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه به سن که نیست به اینه که معین خیلی ظاهر پخته و جا افتاده‌ای داره و از نظر خانواده‌اش این مسائل بهش نمی‌خوره. فریال هم که واقعا مورد توجه پدر و برادره😍😍

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ۷۰تا احتمالا پایان فصل باشه،و آخرفصلت باشوک بزرگ فهمیدن رابطه دوباره ازطرف خونواده امینی وجدایی موقت این دوتامهربون رقم میخوره من میدونم😭😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    موقت؟؟؟😂😂امیدت رو دوست داشتم. از فهمیدن که می‌فهمن ولی این پایان فصل نیست🤭

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    رفتار فریال از عشق زیادش نسبت به معین پیش خود معین کمی بچه گانه ست نه پیش خانواده معین ،معین فریال رو برای ازدواج میخواد نه دوست دخترش ،فقط بخاطر شناخت فریال داره ناخواسته به این رابطه ادامه میده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیگه الان چاره‌ای هم نداره جز ادامه دادن😩😩 توی بند عشق گرفتار شده، پدر دختره هم که راضی نمی‌شه.... طفلی معین😭خدا کنه حداقل عطا بخواد بشناستش🥺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️