پارت بیست و چهارم :

رونیکا به قدری شوکه شد شده بود که نتوانست هیچ واکنشی دهد.

باورش نمیشد چیزی که ماه‌ها ار آن فرار میکرد اکنون به واقعیت پیوسته است.
تمام تنش میلرزید و سرشار از لذت شده بود، لذتی که برای رونیکا بسیار عجیب و سحرانگیز بود.

این لذت و حس خوب به قدری برایش دلنشین بود که نتوانست سرش را عقب بکشد.

بی‌اختیار دستانش را دور گردن برهام انداخت و چشمانش را بست.

از این Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    خیلی عالی بود ممنون ♥🌹

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی از این که انقدر مهربونی زهرا جون🧡😍و با نظرات قشنگت بهم انگیره میدی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    خیلی عالی بود خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون از اینکه بهم انرژی و انگیزه میدید برای نوشتن😍🧡

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️