پارت بیست و دوم :

سایه‌ی مرگ دستی بر سر بی موی خود کشید و با غرولند پاسخ داد:

_ برو سر اصل مطلب.

_ راستش چند روزی میشه که حرکات مشکوکی رو ثبت کردم. رونیکا و یارانش مدام به کتابخونه رفت و آمد میکنند. حدس میزنم در حال ریختن یه برنامه‌ای هستن که بسیار مهم باشه.

سایه‌ی مرگ با غیظ فریاد زد:

_ همین؟ این اطلاعات پشیزی برای من ارزش نداره. تو باید میفهمیدی چیکار میکنن.

_ اولا که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fawtemeh

    0

    نمیدونم چرا به تاریگو شک کردم 🥴

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    در آینده قراره مشخص بشه که کی جاسوسه😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️