پارت بیست و دوم :
سایهی مرگ دستی بر سر بی موی خود کشید و با غرولند پاسخ داد:
_ برو سر اصل مطلب.
_ راستش چند روزی میشه که حرکات مشکوکی رو ثبت کردم. رونیکا و یارانش مدام به کتابخونه رفت و آمد میکنند. حدس میزنم در حال ریختن یه برنامهای هستن که بسیار مهم باشه.
سایهی مرگ با غیظ فریاد زد:
_ همین؟ این اطلاعات پشیزی برای من ارزش نداره. تو باید میفهمیدی چیکار میکنن.
_ اولا که

لطفا صبر کنید...

Fawtemeh
0نمیدونم چرا به تاریگو شک کردم 🥴