پارت سی و هفتم :



صدای دادش که می‌گفت:
-وای مهوا! وای من چیکار کردم؟ چرا وقتی عصبیم گند می‌زنم؟ مهوا آروم باش خب؟ میام پیشت. نمی‌ذارم اون پندار بی‌شرف بیشتر از این گند بزنه به زندگیت.
این چی داشت می‌گفت؟ گوشی از دستم افتاد. قلبم داشت وایمساد. یعنی عزیز من فوت کرده بود؟ قلبش دیگه طاقت داغ دیدن نداشت و من بی‌نوا رو داغدار کرد؟ مگه من چقدر جون دارم که این همه داغ ببینم؟ یاد لحظه ای که خبر مرÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    بعد من میگم توهمیه میگی نع خونه عروس خبری نیس خونه دوما عروسیه وکیل نبودی میگفتم معتادی😒😒😒😒😒

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🤣🫠

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    1

    شکه شدم واقعا توقع همچین چیزی نداشتم امیدوارم زندگی مهوا همیشه به تلخی پیش نره اتفاقیا خوب سرراهش باشه ممنون که رمان ادامه دادی با اینکه مدت زیادی از پارت گذاریهات گذشت ولی بازم منتظر بودیم خداقوت 👍

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🩵در آینده شاهد عشق خیلی قشنگی هستیم تو رمان

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🩵در آینده شاهد عشق خیلی قشنگی هستیم تو رمان

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    مرسی که بعد هر پارت کلی انرژی خوب میفرستی برام❤️🙏🏻

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️