پارت سی و ششم :



پونه کمی من‌ومن کرد و گفت:
-نه! راستش‌و بخوای ندارم.
تعجب کردم! تای ابروم رو کمی بالا دادم و گفتم:
-چیزی رو دارید مخفی می‌کنید؟
پونه و شیوا به هم نگاه کردن. شیوا خواست چیزی بگه اما همین که دهنش رو باز کرد، در باز شد و پرستار وارد شد.
با دیدن پونه و شیوا که دو نفری نشستن رو تخت گفت:
-خانم مگه نگفتم یه همراه؟ اصلا جفتتون برید بیرون. می‌خوام پانسمانش رو عوض کنم. بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    ببین روژان جون اگه این امیرعلی رو اعدامش نکنن خودم وارد داستان میشم با همون چاقوو.. 🔪

    ۸ ماه پیش
  • الناز

    0

    یعنی من فقط اون بچه رو زنننننده میخوام واااااییییی یعنی اون خان خان نیست اگه ماااادرشو.....به عزاش ننشونه😤😤😠😠😠😠😠😬😬😬😬😬😬😬😬

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🫠🫠هی دخترم هی

    ۸ ماه پیش
  • Aa

    0

    😯😯😔🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️