ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و ششم :
پونه کمی منومن کرد و گفت:
-نه! راستشو بخوای ندارم.
تعجب کردم! تای ابروم رو کمی بالا دادم و گفتم:
-چیزی رو دارید مخفی میکنید؟
پونه و شیوا به هم نگاه کردن. شیوا خواست چیزی بگه اما همین که دهنش رو باز کرد، در باز شد و پرستار وارد شد.
با دیدن پونه و شیوا که دو نفری نشستن رو تخت گفت:
-خانم مگه نگفتم یه همراه؟ اصلا جفتتون برید بیرون. میخوام پانسمانش رو عوض کنم. بØ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

هلیا
0ببین روژان جون اگه این امیرعلی رو اعدامش نکنن خودم وارد داستان میشم با همون چاقوو.. 🔪