پارت چهل و یک :
- فکر میکنی قبول کنه؟
دستش را از دور شانهام شل کرد و گفت: آدم منفعتطلبیه. چند وقت پیش باهاش نشستم سر میز بازی. شاید با دادن ملک و املاک بشه راضیش کرد. من هر کاری از دستم برمیاد میکنم که تو خوشحال بشی.
به زور لبخند زدم.
- ولی بهم قول بده گلبهار!
- چه قولی؟
- روزی که این قضایا به خیر و خوشی تموم شد، هر چی هست و نیست رو بذاری برای بقیه و با هم از
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0چرا این قدر پارت ها کوتاهه نویسنده جان ،تا میخوای بری تو بحر داستان تموم شد،این طوری گذاشتن نظر سخته ،چون چیزی از داستان جلو نرفته که بخوای نظر بذاری ،بازم ممنونم نویسنده جان (رمانت رو خیلی دوست دارم)