پارت چهل و یک :


- فکر می‌کنی قبول کنه؟

دستش را از دور شانه‌ام شل کرد و گفت: آدم منفعت‌طلبیه. چند وقت پیش باهاش نشستم سر میز بازی. شاید با دادن ملک و املاک بشه راضی‌ش کرد. من هر کاری از دستم برمیاد می‌کنم که تو خوشحال بشی.

به زور لبخند زدم.

- ولی بهم قول بده گلبهار!

- چه قولی؟

- روزی که این قضایا به خیر و خوشی تموم شد، هر چی هست و نیست رو بذاری برای بقیه و با هم از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    چرا این قدر پارت ها کوتاهه نویسنده جان ،تا میخوای بری تو بحر داستان تموم شد،این طوری گذاشتن نظر سخته ،چون چیزی از داستان جلو نرفته که بخوای نظر بذاری ،بازم ممنونم نویسنده جان (رمانت رو خیلی دوست دارم)

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    جای حساسش تموم شد😉ممنون زیبا بود🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️