پارت چهل و پنجم :

زهره خانم سراغ تلفن خانه رفت و چند بار شماره آقا خشایار را گرفت. بعد رو کرد و به هاله گفت:
- گوشیش نمی‌گیره. چیکار کنیم؟
هاله بی‌قید پاسخ داد:
- بهتره وسیله‌شو تحویلش بدیم؟
- من که نمی‌دونم کجاست؟ اصلا نمی‌دونم این هارتی که می‌گه چیه مادر.
هاله خندید و گفت:
- هارت نه مامان هارد. یچیزیه مثل فلش فقط حافظه‌ش بیشتره.
بعد کلید مغازه را از جا کلیدی روی دیوار برداشت و گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️