پارت چهل و ششم :

به هر روی هاله از شنیدن این حرف جا خورد. شانه بالا انداخت و ابرویی به بازی گرفت و گفت:
- من نمی‌دونم هزینه‌ش چقدر می‌شه.
جوان نویسنده با لبخندی که گواه بر این بود که همه‌چیز تحت کنترل اوست جواب داد:
- نمی‌دونید؟ یعنی بهتون نگفتن؟ البته به من قیمت رو گفتن. فرمودن سه و پونصد.
- من در جریان نیستم، اگه شما می‌گید حتمن همین مبلغه.
جوان نویسنده از این حرف و احترامی که هاله برا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ممنون بابت دوپارت حالاچرانویسنده دورغ گفت🙏🌾

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    نمی‌دونم حقیقتا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️