ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و پنجم :
دلم شور میزد. کمکم دردم داشت شروع میشد. چرا این طوری شد همه چی؟ من که جز کمک کاری نکردم! یعنی واقعا کمک کردن فایده نداره؟ آدما دیگه خوبی رو نمیفهمن و فقط باید بدی کنی تا آدم خوبه باشی؟!
با صدای باز شدن در برگشتم سمتش. به خیال این که عزیز اومده لبخند روی لبم نشست منتظر عزیز بودم، اما با دیدن شیوا که با چشم گریون بهم نگاه میکرد لبخند از لبم پر زد.
الآن در شرایط عادی ب
Aa
00وای عزیز طوریش نشده باشه؟!🙏🌹