ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و چهارم :
به خودم جرات دادم و از جام بلندم شدم و مقابلش وایسادم:
-امیر چرا میخوای شبیه اونا باشی؟ تو میدونی که من تقصیری ندارم و شیوا بیگناهه!
با حرص گفت:
-خفه شو! خفه شو!
دوباره چاقو رو به سمتم گرفت و گفت:
-تو باید بمیری. میدونی چرا؟ به خاطر حمایت از شیوا، به خاطر مرگ مونسم.
همزمان با جمله آخرش چاقو رو عقب برد و با یک ضربه وارد شکمم کرد. از دردی که یه لحظه تو تمام و
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
Fati
00عالیییی