پارت سی و چهارم :



به خودم جرات دادم و از جام بلندم شدم و مقابلش وایسادم:
-امیر چرا می‌خوای شبیه اونا باشی؟ تو می‌دونی که من تقصیری ندارم و شیوا بیگناهه!
با حرص گفت:
-خفه شو! خفه شو!
دوباره چاقو رو به سمتم گرفت و گفت:
-تو باید بمیری. می‌دونی چرا؟ به خاطر حمایت از شیوا، به خاطر مرگ مونسم.
هم‌زمان با جمله آخرش چاقو رو عقب برد و با یک ضربه وارد شکمم کرد. از دردی که یه لحظه تو تمام و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    ببین یه جزغل بچه همه رو به چ روزی انداخت 😒😒😒😒😒

    ۸ ماه پیش
  • Fati

    0

    عالیییی

    ۲ سال پیش
  • ندا

    3

    سلام وجدانن حق خواننداین چندخط کوتاه به این مدت لطفااینطوری نباشید

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    من اصلا امروز روز پارت گذاری رمانم نبود که گذاشتم عزیزم☺️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    🙏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️