ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و سوم :
چرا حس میکردم چیزی شده که من نمیدونم! چرا جواب هیچ کدوم از سوالاتم رو نداد؟
اصلا انقدر تو شک بودم که ازش نپرسیدم کی بهش گفته من اینجام؟ آخه کسی نمیدونست!
با ذهنی به هم ریخته سمت ماشینم رفتم و سوار شدم. خونه که رسیدم شب شده بود. عزیز که خواب بود. امیرم قطعا خوابیده بود.
روی مبل دراز کشیدم و با همون لباسهای بیرون سعی کردم بخوابم.
هی این ور چرخیدم و اون ور چرخیدم Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
🤣🤣عزیز دلممممم
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
«عزیزم بهخاطر نظرات زیبایی که گذاشتی و حمایتت از هر پارت رمان، از طرف من، برندهی «خوندن رمان مثل تو مثل هیچکس» شدی! ❤️ کافیه اسم رمان رو سرچ کنی و پیام بذاری: «از طرف خانم کاردان هستم» تا کد عضویت رایگان برات فعال بشه. 🌸»
۸ ماه پیشالناز
0وایییییی سوپرایز شدم عزیزم😍😍😍😍ممنونم واقعا😘😘😘😘😘نظر لطفته گلم💋❤
۸ ماه پیشلیلی
1دَدَم وای جنایی شد😬
۲ سال پیشفاطمه
0خیلی عالی بود ❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیشAa
1👏⚘🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0بابا نکشش بچم تازه عاشق شده