پارت سی و چهارم :



به خودم جرات دادم و از جام بلندم شدم و مقابلش وایسادم:
-امیر چرا می‌خوای شبیه اونا باشی؟ تو می‌دونی که من تقصیری ندارم و شیوا بیگناهه!
با حرص گفت:
-خفه شو! خفه شو!
دوباره چاقو رو به سمتم گرفت و گفت:
-تو باید بمیری. می‌دونی چرا؟ به خاطر حمایت از شیوا، به خاطر مرگ مونسم.
هم‌زمان با جمله آخرش چاقو رو عقب برد و با یک ضربه وارد شکمم کرد. از دردی که یه لحظه تو تمام و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    00

    عالیییی

    ۹ ماه پیش
  • ندا

    31

    سلام وجدانن حق خواننداین چندخط کوتاه به این مدت لطفااینطوری نباشید

    ۹ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    من اصلا امروز روز پارت گذاری رمانم نبود که گذاشتم عزیزم☺️

    ۹ ماه پیش
  • Aa

    10

    🙏🌹

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.