کوه آمین به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد و چهارم :
بعد از صبحانه مطمئن شدم که دعاهامون همراهمونه و بعدش سه تایی راه افتادیم. تمام مدتم بارون بند نمیومد و هرچی جلوتر میرفتیم هوا سرد تر و کم کم قطره های بارون تبدیل به گوله برف های نرم و کوچیک میشد.
اگر چند ماه پیش بود حتماً به جای الناز ستاره کنارمون نشسته بود؛ اما حالا دیگه همه چیز فرق داشت. مدت ها بود که همدیگر و ندیده بودیم و تنها خبری که ازش داشتم این بود که مدتی رو با مادرش رفتن سÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
رز.
0واقعا شاهکار نوشتی خیلی خوب بود
۱ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف داری گلی 😍😍
۱ هفته پیشارغوان
0سلام، واقعا لذت بردم اما دلم برای امیر حسین و آمین سوخت گناه داشتن 🥺🥺
۲ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام گلی 🌸🫶 دیگه این براشون بهترین کار ممکن بود🥲
۲ هفته پیشبانو
0واقعا خیلی خیلی رمان قشنگ و جذابی بود ممنون نویسنده جان بابت زحمت هایی ک کشیدی ، تمام شخصیت ها جذاب بودن به نوبه خودشون ولی این جاوید ک در عین حال ادم نبود و اینکه شوخی هاش خیلی هم جالب بود هم ترسناک ، اینو خیلی قشنگ مشخص کرده بودی و از نظرم جذاب بود قلم قوی داری ،قلمت پایدار
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون 🥹😍
۲ ماه پیشFtmzhra
0خیلی رمان قشنگی بودخیلی ازشخصیت سیاوش خوشم میومد چقدرخوب که تواین رمان هم بود،البته ک خیلی شخصیت و خود جاوید رو دوست داشتم
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از وقتی که براش گذاشتین 🙏🥰🧡🧡
۴ ماه پیشنیل
2دلم برای آمین گرفت واقعا این پارت آخر به شدت رو دلم سنگینی کرد
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
تنها باشه بهتر از اینه که امیرحسینم بدبخت کنه🫣🫣
۵ ماه پیشنیل
0اره واقعا اینکه میخواست باهاش دوست بشه به کنار این ارتباطشون به نفع امیرحسین نبود اصلا از کجا معلوم جنای دیگه نیان امیر رو اذیت کنن
۵ ماه پیشنیل
2آفرین دارین برای نوشتن همچین رمانی واقعا خیلی خاص و قشنگ بود موضوعش هم جالب بود
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
شرمنده میکنین، مرسیییی🥹🥹🥹😍😍
۵ ماه پیشنیل
0خواهش میکنم حقیقته❤️🌹
۵ ماه پیشنیل
2بدون شک یکی از قشنگ ترین رمان های ترسناکی بود که خوندم واقعا واقعا عالی بود
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی عزیزم لطف داری🥹🦋♥️🙏
۵ ماه پیشNiloo
0واقعا رمان خیلی خاصی بود .بی وقفه خوندمش و ممنونم ازتون بابت این رمان.
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی از لطفت عزیزم🥹❤️❤️
۵ ماه پیشNegar
0اخیی آمین گناه داشت.در کل رمان باحالی بود، بی وقفه خوندم. یه حس نوستالژی بهم می داد، شخصیت امیرحسینم خیلی دوست داشتم.❤
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مخصوصاً روستایی که توش بودن 🥹✨ خوشحالم پسندیدی 😍🌸🙏
۵ ماه پیشNil
0جالب بود از خوندنش لذت بردم.پایانش هم خوب بود.
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
افتخار دادی گلی، مرسی از لطفت🥰🙏💛
۶ ماه پیشبهار
1خیلی خیلی قشنگ و متفاوت بود. چقدر دلم واسه آمین سوخت🥲🥲 کاش جلد دوم داشته باشه
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
کوه آمین تک جلدی بود متاسفانه فقط امیرحسین یه نقش کم تو زمزمه در شب داره🥲 🫠
۶ ماه پیشنیست نما
0ای کاش تو رمان زمزمه در شب بتونم حضور آمین رو ببینم
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آمین فقط تو کوه آمین هستش ولی🥲🫠
۶ ماه پیشAylar
0خیلی خیلی رمان قشنگی بود مرسی بابت نوشتنش🩷
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
لطف داری گلی🥰🧡
۶ ماه پیشآمین
1دلم برای آمین خیلی میسوزه 😭 رمان عالیی بود ❤
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف دارین ممنون از اینکه وقت گذاشتین و کنارم بودین❤️❤️
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0و بالاخره کوه آمین هم خونده شد..واقعا عاشق قلمتم..کاش کوه آمین و خود آمین وجود داشتن🥴