پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت چهل :
پروانه با تمام قوا داد کشید وبغضی که مثل یک میخ در گلویش گیر کرده بود را همراه فریادش بیرون انداخت.
_گمشو بیرون.
حامی بی خبر از همه جا سرش را به معنای نفهمیدن تکان داد.
_چیشده؟
پروانه گوشی را روی پاهای او پرت کرد.
_گمــشو بیرون. همهش تقصیر توئه.
کمربندش را خودش باز کرد ودستگیره درب را به جلو کشید. درب باز شد وحامی سردرگم نمی دانست چه چیزی باعث این حال پروانه شØ

لطفا صبر کنید...

پرنیا
0باکی همدست شد؟من ب مهرداد هم مشکوکم