پارت چهارم :
چارلی کنار میز بزرگش ایستاده بود و با لذت به محلولهای رنگاوارنگش که حاصل دسترنج روزهای عمرش بودند؛ نگاه میکرد. شیشهای که حاوی محلول سبز رنگی بود را برداشت و گفت:
- میبینی پسر جان؟ به این محلول خوشرنگ خوب نگاه کن! با استفاده ازاین میشه به ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

آیلاری
0فکر کن بعد از چندین سال زندگی بیوفتی بمیری بعد بشی پادشاه اونم پادشاه بی اعتبار پس کجاست این عدالت؟