قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت هفتاد و پنجم :
انگار بعد از اینکه به حد کافی سروصدا و حرکت بوتهها را به سرباز نشان داده بود، بیصدا خودش را جلوتر کشیده و مخفی شده بود.
بلند شدم و میان بوتههای کندم که تا زیر کمرم میرسید دویدم.
- اگه بیشتر از یه نفر باشه چی؟
- بعیده جای به این پرتی بیشتر از یه نفر باشه ولی اگه باشه الان معلوم میشه.
- چطوری؟
- از صدای تیری که شلیک میکنه طرفمون!
لطفا صبر کنید...
