ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و سوم :
چرا حس میکردم چیزی شده که من نمیدونم! چرا جواب هیچ کدوم از سوالاتم رو نداد؟
اصلا انقدر تو شک بودم که ازش نپرسیدم کی بهش گفته من اینجام؟ آخه کسی نمیدونست!
با ذهنی به هم ریخته سمت ماشینم رفتم و سوار شدم. خونه که رسیدم شب شده بود. عزیز که خواب بود. امیرم قطعا خوابیده بود.
روی مبل دراز کشیدم و با همون لباسهای بیرون سعی کردم بخوابم.
هی این ور چرخیدم و اون ور چرخیدم
لیلی
10دَدَم وای جنایی شد😬