هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت هشتاد و ششم :
_تانیا بیا اینجا! از در فاصله بگیر!
_نهههه.
با فریادی از ته دل دو دستش را به حالت حفاظت در کلبه، از طرفین باز کرد.
_بهش شلیک نکنین. خواهش میکنم.
اشکهایش دوباره روان شده بود.
_تانیا! بهت اخطار میکنم از در فاصله بگیری!
در آن تاریکی پیکر درشتی را دید که به سمتش در حال حرکت بود. دلش نمیخواست گیر مامورها بیفتد. دلش نمیخواست تبدیل به وسیلهای برای گرفتن آرسین شود. هنوØ
لطفا صبر کنید...

غلندرپ
0ذعرععرهذنذذمدم