پارت پنجاه و هشتم :

بوی تنباکوی قلیان قمرالملوک توی فضا پیچیده بود و سکوت سنگینی میان همه حکم فرما بود. فریال داشت از استرس درونی‌اش ناخن‌هایش را می‌جوید... فرهاد مثل یک پسربچه‌ی تخس گوشه‌ی سالن دست به سینه، به دیوار تکیه زده بود. درست پشت سر مبلی که مادرش آن‌جا نشسته بود. همین صحنه داشت عطا را بیشتر عصبی می‌کرد! این صحنه برایش دقیقا ثابت می‌کرد که پسرش باز هم به مادرش پناه برده است... این چیز‌ها را که می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    حال کردم باجملش یکی اینوبگیره😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا خیلی خوبه 😂

    ۲ سال پیش
  • Zeytoon

    0

    مرسی آزاده جون تااینجای رمان راضیم ازت گفتم اگه بعد این همه پارت ک خوندم کامنت نزارم کم لطفی کردم. قلمت ماناجیگر🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍😍😍مرسی که بی تفاوت نبودی و کامنت گذاشتی💃🏻💃🏻💃🏻دوستان کم لطف یاد بگیرید🥰

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    فرهاد بیچاره😄

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😅

    ۲ سال پیش
  • فرگل

    0

    ولی به عطا حق میدم نگران باش چونکه سن معین بالاست واینا ولی تیکه ای فرهادو به فریال رو دوست داشتم واقعا احمقی دختر😂🧐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا هم معین رو برای دخترش خیلی بزرگ می‌دونه

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    عطا چه حرصی میخوره از دست فرهاد😂😂فکرکن بخوادفرهاد وسیاه وکمبود کنه اونوقت بایدمنتظرخشم قمر جون باشه🤨حالایکی فریال و بگیره بنده خدا خیلی عاشقه🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا یه لحظه ذهنش کار نکرد که بخواد به عواقب سنگین این کتک کاری فکر کنه🤭

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    😘💐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚😍

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    پس از سختی های فراوان تونستم این پارتو بخونم با ۱۵ دیقه خوندن رمان نامرد تبلیغات نشون نمیده که 🥴،خیلیم خندیدم.عجب پارتی عجب پارتی به به.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خب خداروشکر 😍💚 از دیشب مشکل سکه حل شد امیدوارم دیگه پیش نیاد🥰 و اینکه خیلی خوشحالم پارت رو دوست داشتی💚💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    😂😂😂😂یعنی من عاشق این صحنه هام ک عطاوفرهادباهمن،ای گلشنم ی کاری کرد ک عطا رابراه آبروی فرهادو ببره😂😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    نمی دونم چرا ولی حتی اگه فرهادمیرزا کار اشتباهی کنه بازم دوستش دارم بسکه عشقه عاشقشم نمیشه کپی ازش بدی من کاری به اینی که ماله گلشنه ندارم ولی یه کپی بزن برای من وگرنه رقیب سرسخت گلشن میشم 😎❤️😛

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    1

    خیر ببینی ما ام از دست این گلشن نجات میدی الهی خدا بهت فرهاد بده 💔

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    ایشالله 💋 ولی چرا گلشنم دوست نداری بچم آنقدر خوبه😍عشق عشق 🙈😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    لینک دانلود کاراکتر موجود نمی‌باشد🙈

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    آخی عطا جونم چیکار سیبیل بچم داری دوست داره از تو تقلید کنه باید خوشحالم باشه یادش بدی چطوری مرتبش کنه که کپی خودت بشه نه این که دست به کمربند بشی عزیزم 😁😍ماهم یه قمرالملوک و سحر دیگه هستیم 🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مخاطبینم از قمر و سحر هم بیشتر فرهاد دوست هستید🙈💚 راستش اون موقع که هنوز رمان رو پارت گذاری نکرده بودم همیشه فکر می‌کردم فرهاد خیلی رو مخ مخاطب باشه به خاطر اینکه لوسش می‌کنن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ولی دیدم نه اتفاقا از قمر و سحر هم بیشتر لی‌لی به لالای این نره غول می‌ذارید😂 (از اونجایی که عطا بهش گفته بود نره غول)

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی آزاده جونم 😍خیلی قشنگ باهم جرو بحث میکنن 😍میگه قمرالملوک تو که اینقدر هوای پسر تو داری حواست باشه زنبور نزنتش🤣🤣قمرالملوک بدبخت نفهمید چی شد ما که فهمیدیم 🤣🤫😁ولی به کسی نمیگیم😎🙃

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شمشیر رو از رو بسته🤭 فرهاد پرروئه دیگه... اگه نبود با همین متلک باباش دهنش رو می‌بست🙈

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    2

    🌷🌷 نویسنده گل🌷🌷فرهادبنده خدا،عطاعصبانیتشم بامزه اس،فحشاسم بامزه است بیشتربه خودش فحش داد🤣سحرخوب هوافرهادادارها،فریال عاشق شده فارغ ازدنیا رفته به عشقش برسه حق معین یه عشق قشنگ وساده مث فریاله😍😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره همه‌ی فحش‌هاش به خودش بر می‌گردن😂😂😂راستش از پدرهایی که فحش پدر به بچه‌هاشون می‌دن خوشم میاد! احساس می‌کنم خیلی فداکارن😅

    ۲ سال پیش
  • ماهیلا ۲۳

    0

    خیلی پارت خفنی بود خسته نباشی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍😍

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    قابل توجه اونایی که فن فرهادن : عطا باباشه تربیتم وظیفشه _ حالا بماند که من چقد دوست داشتم فرهاد کتک بخوره 😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂از دست تو دختر! بهتره در نحوه تربیت عطا جان دخالت نکنیم😂

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    چقد این پارت خفن بودددد لعنتی عطا و فرهاد چقد خوبنننن !!! یکی بیاد منم جمع کنه وا رفتممممم 😍😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    طفلی فرهاد نزدیک بود کتک بخوره تو می‌گی خوب بود😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!