پارت پنجاه و هفتم :

معین خیلی بی‌حوصله از رستوران بیرون زد. واقعا احساس می‌کرد کشتی‌هایش غرق شده‌اند... با چهره‌ای مغموم به طرف ماشینش قدم برداشت و بی‌آنکه آن را روشن کند، پشت فرمان جای گرفت. نفس کلافه‌اش را بیرون فرستاد و فکر کرد واقعا انتظار چنین برخورد‌هایی را داشته؛ اما این انتظار دلیل نمی‌شد الان غمگین نباشد و به خود حق می‌داد... انگار که تمام انرژی‌اش را از دست داده بود و حالا پر از حس‌های بد بو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی خیلی جذاب بود مخصوصا با این آهنگ🥲💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚😍

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    1

    🥰💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    1

    معین گناه داره ولی خب عطا هم حق داره بد دوروزمونه ای شده ولی مهم اینه که عشقشون واقعیه و عطا هم کم کم باهاشون راه میاد ایشالا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره واقعا هردوشون حق دارن🥲

    ۲ سال پیش
  • میترا

    0

    برای عشق باید جنگید ولی این هم مهمه که طرف مقابل چقدر از خودش مایه بگذاره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا باید دو طرف تلاش کنن👌🏻

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    1

    🥲💔💔🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲💚

    ۲ سال پیش
  • اسما

    2

    رمان داره بی نظیرتر و جذابتر میشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی موافقم😂💚

    ۲ سال پیش
  • اموزگار

    1

    چه لحظات زیبایی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به😍واقعا خیلی زیاد🥰💚

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    شروع کردم به خوندن رمانت 😍همیشه هم میگیم تو محبوب ترین نویسنده هستی برای من چون اولین نویسنده که نظر گذاشتم جواب داد تو بودی و من کلی ذوق مرگ شدم عاشقتم 😍❤️راستی پادشاهی ماهتم تبریک میگم 😍💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍💚 برای من افتخاریه که با مخاطبم ارتباط بگیرم😍 مرسی بابت تبریکت برای ماه پادشاهی🤣

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    آره من اتفاقا قشنگم یادم تیر ماه اینا بود فکر کنم خونه عمو مامانم بودیم من داشتم سوزن دوزی میکردم خواهرم مثل همیشه خدا داخل رمان ها می گشت دید رمان تو جدید آمده از همون روز شروع کردم 😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره پونزده تیر ماه بود😍😍😍 پونزدهم تولدشه🤣 مرسی از همراهی همه ‌تون بچه‌ها😍😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عطا چرا با بچم همچنین رفتاری کرد گناه داشت اصلا نگذاشت حرف بزن معین بدبخت 🥺یکی مثل خودش بزنینس داشته باشه بیاد گلشن بگیره🤪😎فکر نکنم حسادت باشه ذاتش اینه که فرهادو ازیت کنه یه کرم کوچولو بچم داره 😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    با اینکه خیییلی واسه معین ناراحت شدم ولی عطا کارش درست بود🙈 معین خیلی خیلی خجالت کشید🥺 ولی عیبی نداره دیگه... باید عادت کنه به پدر زن جذابش🙄

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    نمیشه یه لوکیشنت شیراز باشه ما درخدمتیم❤️🙃ببخشیدااا گلیییی باید بهم برسننن🙈❤️آخه دوتاشون عشقن وخیلی بهم میان😍خیلی خوب همو درک میکنن 😍عالی بود مرسی آزاده جونم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شیراز عشقه😍😍همیشه گزینه‌ی شیراز رو واسه تحویل سال داریم. امیدوارم سال جدید رو بیایم😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم بهم برسن واقعا خیلی قشنگن کنار همدیگه💔💚

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    سلاااام سلااام واقعا این پارت خیلی احساساتی بوووود دلم گرف امیدوارم برسه روزی ک من بیام ببینم عروسی هردوشونه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم😩 والله دوماد به این خوبی هیچ جا نمی‌تونن پیدا کنن🙄

    ۲ سال پیش
  • الناز

    0

    وای خدا منتظر گوشمالی عطا با فرهاد فریال بودم که تموم شد تا پارت بعد خیلی دوره، واینکه من از اول رمان دژاوو باهات بودم گلکم 😍😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به😍 خیلی دلم می‌خواست قدیمی‌ها رو بشناسم😍 پارت امشب دعواشون می‌کنه🥲

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    عطا هرچقدرم ک سنگ بندازه این دوتا کم نمیارن بوس و بغل وعلاقه و😁اینجاست ک میگه آقامون جنتلمن جنتلمن این خانمم عشق منه😍🤣😂😂😂پس عطا جون بچرخ تا بچرخیم😜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حالا فکر کن عطا این صحنه‌ها رو ببینه😅🤦

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    1

    الکی ک معین و دوسندارم 😎اصلن بحثی درمورد حرفای زشت عطانکرد😕 البته ک حق داره و دخترشه ولی معین خیلی جنتلمن 😍حقش اون حرفانبود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معین انقدر آقاست که پی گله و شکایت نمی‌ره که یه وقت فریال ناراحت نشه🥲 امیدوارم عطا قدرش رو بدونه و اوکی بده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️