پارت سی و سوم :

ذوق زده و با عجله به سمت کوروش که چرخیدم، مچ نگاه خندانش را به خودم گرفتم.
با تعجب، خندان پرسیدم:
- واو تو هم بلد بودی بخندی؟
حرفی نزد. حتی تلاشی هم برای جمع کردن لبخندش نکرد. شاید او هم به اندازه‌ی من از زیبایی این عکس ذوق زده بود.
- نکنه تو هم به اندازه‌ی من از این عکس دو نفره‌مون خوشت اومده؟
به آنی لبخندش را جمع کرد و با لحن عادی پرسید:
- مگه تو خوشت اومده؟
بلند‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!