پارت صد و چهل و دوم :

خیرِ سرش پلیس بود و باید محافظِ جانِ انسان‌ها می‌شد. نه این‌که یکی‌یکی آن‌ها را به قتل برساند و ککش هم نگزد.
-نه؛ یا گیلدا، یا پدرِ خوناشامیش. از اون‌جا که دسترسی به پدر خوناشامی گیلدا نداریم و اصلاً نمی‌دونیم کیه، می‌مونه گیلدا. می‌دونم واسه‌ت سخته، ولی اگه این کارو نکنی، تا آخر عمرت مجبوری شب و روز آدم بکشی. اون‌وقت یه روز به خودت میای و می‌بینی عذاب‌وجدان شده طناب دار دور گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️