پارت صد و چهل و یک :

ولی حالا می‌فهمید منظور از آن جمله چه بوده؟ یک نفر تلاش داشته تا قلبِ گیلدا را به دست آورد و خود را تبدیل به خوناشام کند.
یک نفر که می‌دانسته گیلدا خوناشام است و قصدِ جانِ او را داشته است.
طاها پیشِ پای او زانو زد و این‌بار کفری صدایش را کمی بالا برد:
-واسه چی لال شدی پسر؟ حرف بزن دیگه؟ دختره هنوز بیمارستانه یا ترخیص شده؟
باربد گیج و گنگ نظری حواله‌ی پدرش کرد:
-هان؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️