شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و سوم :
سرم رو بالا آوردم لبام از وحشت می لرزید و قلبم تند تند می زد عرق سرد از کمرم سرازیر شد.
با صدایی که وحشت در اون بی داد می کرد لب زدم:
-منظورت چیه؟
جفت آرنجاش رو روی میز زد به سمتم خم شد و با صدای ترسناکی گفت:
-می خوای مجازات بشی؟ یا همراه من مجازات گر باشی؟
شوکه سرم رو بالا آوردم نمی فهمیدم چی می گفت مغزم قفل کرده بود.
آروم سرم رو به چپ و راست تکون دادم و با صدای ضعیÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
عسل
0بله بسیار جالب
۱ سال پیشزهرا
0جناییی شده
۱ سال پیشسودابه
5وای دیدین از او خنده پولدار ها زد ها💸ها💸ها💸
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
خوشم میاد همتون فهمیدین🤣🤣
۲ سال پیشلیلا
0عااااااالیه عاااالی
۲ سال پیشCamlia
2Ha💸ha💸ha💸
۲ سال پیشدرسا
3پسره خنده پولداری میکنه (هاهاها)😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂وای دقیقا
۲ سال پیشفلورا
1حدیث خانوم ببخشید الان شده زمان حال؟چون قبلش گفت آسم لعتتی و ما اوایل داستان ک تو حال بود اینو گفتید میخام بدونم هنوز تو گذشتس؟ ببخشید و چندتا پارت دیگه مونده
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
الان دیگه حال حاضره
۲ سال پیشسیتا
0خوب بود ولی پارت کوتا بود
۲ سال پیش...
2این پارت بعد خرخونی برا امتحانا بدجور چسبید :)
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
موفق باشی🌝❤️🔥
۲ سال پیشآیلین
0عالیییی دستت طلا حدیث جون 🤩💖👌
۲ سال پیشFoZoL
2شت میخواد الیسارو بیاره تو تیم خودش الیسا دلتو برده نه 😂
۲ سال پیشنیایش
1الان عروسک منه چند روز دیگه هم ایشالا بشه خانوم من 🤣💚
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂👌🏻
۲ سال پیشاوففف
1یه زوج الیساوهانترمون نشه نویسنده؟؟؟؟🤣🤣🤣
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
فکرامو میکنم😂
۲ سال پیشعلاف بیکار
1وای چه باحال یعنی کی فروختتش به نظرم فرهاد چون میخواست انتقامی بگیره و چون دختره بهش جواب منفی دادو شایدم سارا که یکبار نشون داده برای رسیدن به هدفش به کسی رحم نمیکنه و ممکنه خودش برای نجات خودش اونو
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
هرچیزی ممکن است
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
2من گرون میخرمت عروسک 😎 😋 ولی منم بودم قبول نمیکردم که شکنجه گر باشم، نمیدونم یعنی حتی اگر اونا این کار و کرده باشن به هر حال باید یه فرقی بین آدم ها باشه 🙄 🙁