پارت سی و سوم :


سرم رو بالا آوردم لبام از وحشت می لرزید و قلبم تند تند می زد عرق سرد از کمرم سرازیر شد.
با صدایی که وحشت در اون بی داد می کرد لب زدم:
-منظورت چیه؟
جفت آرنجاش رو روی میز زد به سمتم خم شد و با صدای ترسناکی گفت:
-می خوای مجازات بشی؟ یا همراه من مجازات گر باشی؟
شوکه سرم رو بالا آوردم نمی فهمیدم چی می گفت مغزم قفل کرده بود.
آروم سرم رو به چپ و راست تکون دادم و با صدای ضعیÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    من گرون میخرمت عروسک 😎 😋 ولی منم بودم قبول نمیکردم که شکنجه گر باشم، نمیدونم یعنی حتی اگر اونا این کار و کرده باشن به هر حال باید یه فرقی بین آدم ها باشه 🙄 🙁

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    0

    بله بسیار جالب

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    جناییی شده

    ۱ سال پیش
  • سودابه

    5

    وای دیدین از او خنده پولدار ها زد ها💸ها💸ها💸

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خوشم میاد همتون فهمیدین🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    عااااااالیه عاااالی

    ۲ سال پیش
  • Camlia

    2

    Ha💸ha💸ha💸

    ۲ سال پیش
  • درسا

    3

    پسره خنده پولداری میکنه (هاهاها)😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂وای دقیقا

    ۲ سال پیش
  • فلورا

    1

    حدیث خانوم ببخشید الان شده زمان حال؟چون قبلش گفت آسم لعتتی و ما اوایل داستان ک تو حال بود اینو گفتید میخام بدونم هنوز تو گذشتس؟ ببخشید و چندتا پارت دیگه مونده

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    الان دیگه حال حاضره

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    خوب بود ولی پارت کوتا بود

    ۲ سال پیش
  • ...

    2

    این پارت بعد خرخونی برا امتحانا بدجور چسبید :)

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    موفق باشی🌝❤️‍🔥

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    0

    عالیییی دستت طلا حدیث جون 🤩💖👌

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    2

    شت میخواد الیسارو بیاره تو تیم خودش الیسا دلتو برده نه 😂

    ۲ سال پیش
  • نیایش

    1

    الان عروسک منه چند روز دیگه هم ایشالا بشه خانوم من 🤣💚

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂👌🏻

    ۲ سال پیش
  • اوففف

    1

    یه زوج الیساوهانترمون نشه نویسنده؟؟؟؟🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    فکرامو میکنم😂

    ۲ سال پیش
  • علاف بیکار

    1

    وای چه باحال یعنی کی فروختتش به نظرم فرهاد چون میخواست انتقامی بگیره و چون دختره بهش جواب منفی دادو شایدم سارا که یکبار نشون داده برای رسیدن به هدفش به کسی رحم نمیکنه و ممکنه خودش برای نجات خودش اونو

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    هرچیزی ممکن است

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️