تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و هشتم :
- اتفاقا خوب کاری کردی گفتی. تکلیفتون یه سره میشه.
پشت میز نشسته و با انگشت اشارهاش روی میز میکشد و رد خاک نشسته روی آن را نگاه میکند. دیشب پنجرهها را باز گذاشته بود و حالا خاک روی تمام وسایل خودنمایی میکرد.
- اگه اون مردک پیداش نمیشد مجبور نمیشدم به این زودی بگم. هیچی طبق برنامههام پیش نرفت. قرار نبود اینجوری بشه، اینقدر یهویی، وسط خیابون.
همایون با بیخیالی
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra.s
0الهی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😇😇🌺🌺
۲ سال پیشسیتا
1اهوووو صدرا هم از این کار ها بلد بود
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اب باشه شناگر خوبیه.😉🥰🥰
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا بود 🌹🌹🌹
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون.🌺🌺🌺
۲ سال پیشستاره
4آخی صدرای طفلکی عاشقی بددردیه،ولی قشنگه امیده آیندس،هدفه،عشقه کلاحسی قشنگ خوشایندوزیبا،اوام حق داره...
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عاشقی چیز قشنگیست خصوصا وقتی غزل از گوشهی چشمان تو الهام شود... (متاسفانه نام شاعر رو نمیدونم)🌺
۲ سال پیشیانا
2طفلی صدرا ،پدر عاشقی بسوزه ای بابا،خانم اصغری صدرا گناه داره 🥺
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
صدرا عاشق شده ولی باید خیلی زحمت بکشه تا لیاقتَشو نشون بده.😇🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
2چطوریه که همهٔ مردای قصه اهل م/ش/ر/و/ب هستن! 😶😐🤔