پارت صد و هشتاد و هفتم :

موهایم را شل می‌بافم و نگاهی در آینه به خودم می‌اندازم. هنوز برای درمیان گذاشتن پیشنهاد صدرا با بابا آماده نیستم. آن هم وقتی نمی‌دانم با خودم چند چندم. نمی‌دانم او را می‌خواهم یا نه. از آن مهم‌تر، نمی‌دانم برای شروع یک رابطه‌ی جدید آمادگی دارم یا نه. صدرا مردی نیست که کم کاری کند و قطعا از طرف مقابلش هم همین انتظار را در رابطه خواهد داشت. من اما هنوز پر از زخمم. هنوز در هر حرکتی او را ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra.s

    2

    آوا خیلی گناه داره واسه جنگیدن اونم به پروین بی منطق

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خیلیییی🌺

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    متوجه نوشته نون نشدم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    متوجه کدوم بخش عزیزم؟

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود 👏🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عالی نگاه گرم شماست.🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    منتظرزنگ صدرانموندزنگ نزد؟؟خوابش برد؟؟😍🥰😉

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دخترم قراره این بار حسابی ناز کنه🥰😇😇

    ۲ سال پیش
  • یانا

    2

    درود بانو❤ دراین پارت بینظیر افکار آوا را تقریبا باتمام جوانبش را بررسی نمودیدبسیار درست وبجا. تبریک به دیدگاه و قلم شما🧚 ♀️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید دوست عزیز. 🙏🏻🥰🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️