تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و هفتم :
موهایم را شل میبافم و نگاهی در آینه به خودم میاندازم. هنوز برای درمیان گذاشتن پیشنهاد صدرا با بابا آماده نیستم. آن هم وقتی نمیدانم با خودم چند چندم. نمیدانم او را میخواهم یا نه. از آن مهمتر، نمیدانم برای شروع یک رابطهی جدید آمادگی دارم یا نه. صدرا مردی نیست که کم کاری کند و قطعا از طرف مقابلش هم همین انتظار را در رابطه خواهد داشت. من اما هنوز پر از زخمم. هنوز در هر حرکتی او را ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلیییی🌺
۲ سال پیشمونا
0متوجه نوشته نون نشدم
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متوجه کدوم بخش عزیزم؟
۲ سال پیشAa
0ممنون عالی بود 👏🌹
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی نگاه گرم شماست.🥰🥰🥰
۲ سال پیشستاره
1منتظرزنگ صدرانموندزنگ نزد؟؟خوابش برد؟؟😍🥰😉
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دخترم قراره این بار حسابی ناز کنه🥰😇😇
۲ سال پیشیانا
2درود بانو❤ دراین پارت بینظیر افکار آوا را تقریبا باتمام جوانبش را بررسی نمودیدبسیار درست وبجا. تبریک به دیدگاه و قلم شما🧚 ♀️
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید دوست عزیز. 🙏🏻🥰🥰🥰🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra.s
2آوا خیلی گناه داره واسه جنگیدن اونم به پروین بی منطق