پارت هفتاد :

بهار در حال درست کردن غذا به عباس که داشت هویج پوست می‌‌کند گفت:
ـ خب بنده خدا حق داره! خیلی برای یه زن سخته بخشیدن مردی که بهش خیانت کرده!
ـ فکر کنم دلش یه کمی نرم شد.
ـ منم همین فکر رو می‌‌کنم.
و به دنبال حرفش برگشت و شعله زیر قابلمه را کم کرد. عباس به حرکات آرام بخش او نگاه کرد. موهایش را از بالا دم اسبی کرده بود و آنقدر خواستنی شده بود که جز در آغوش کشیدنش خواسته‌‌ای نداش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    7

    وای مجتبی چقدرشنگول شد🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    به خاطر سارا🥰 انشاالله دوشنبه رمان به پایان می‌رسه💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!