پارت هفتاد :

بهار در حال درست کردن غذا به عباس که داشت هویج پوست می‌‌کند گفت:
ـ خب بنده خدا حق داره! خیلی برای یه زن سخته بخشیدن مردی که بهش خیانت کرده!
ـ فکر کنم دلش یه کمی نرم شد.
ـ منم همین فکر رو می‌‌کنم.
و به دنبال حرفش برگشت و شعله زیر قابلمه را کم کرد. عباس به حرکات آرام بخش او نگاه کرد. موهایش را از بالا دم اسبی کرده بود و آنقدر خواستنی شده بود که جز در آغوش کشیدنش خواسته‌‌ای نداش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    7

    وای مجتبی چقدرشنگول شد🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    به خاطر سارا🥰 انشاالله دوشنبه رمان به پایان می‌رسه💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️