ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجاه و هفتم :
عباس برای صدمین بار شماره مجتبی را گرفت و با پیغام خاموش است رو به رو شد. با کلافگی به مادرش نگاه کرد و گفت:
ـ جواب نمیده.
گوشیاش زنگ خورد و پر امید به آن نگاه کرد. پدرش بود که سراغ مجتبی را میگرفت و او دست خالی بود.کلافه گوشهای ایستاد و فکر کرد کجا میتواند باشد. حتی صمیمیترین دوست مجتبی هم خبری از او نداشت. صدای درمانده مادرش را شنید:
ـ نکنه بلایی سر خودش آورده با

لطفا صبر کنید...

اسرا
2هرکی جای بهاربودبااون رفتارمجتبی که باهاش کرددیگه اسم مجتبی رونمیاورد. مهربونی بهارو نشون میده🙏💞💋