ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجاه :
فصل 52
عباس کلافه و عصبی بود. این روزها شدیداً به دنبال کار بود اما به هر دری میزد بسته بود. گاهی اوقات احساس نیاز شدید به پدرش میکرد اما غرورش همیشه در این مبارزه پیروز بود. مهناز خانم خیلی نگران بود و بهار هم از موضوع اطلاع داشت اما چیزی به بهمن و ملیحه نگفته بود. بهار هر روز به خانه مهناز خانم میآمد و به عباس روحیه میداد که با تلاش میتواند کار پیدا کند اما عباس واق

لطفا صبر کنید...

دریا
1چقدر قشنگ ممنون بانو زیبا بود 😍