مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و پنجم :
مرتضی حرکت دو انگشتش را یک بار دیگر به نشانهی تاکیید تکرار کرد و پشت به او به راه افتاد. فرهاد دست به کمر کمی با تاسف نگاهش کرد. یک قدم به عقب برداشت و بعد تنش را چرخاند تا به اتاق پدرش برگردد. عطا یک دستش را زیر پیشانیاش گرفته و دیگری را روی میز مشت کرده بود. با شنیدن صدای در که بسته میشد متوجهی برگشتن پسرش شد. نفس خستهای کشید و گفت:
- فرهاد... فرهاد... فرهاد... خدا یه بچه عین خودت بذا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهلا
0💜💜
۲ سال پیشنیلوفرسامانی
1فرهاد جان واقعا خجالت داره دیگه😂پسر تو زن داری بعد میخوای بری گله عطا رو پیش بقیه کنی؟😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اینجا رو که داشت با عطا شوخی میکرد ولی شوخی هم نکنه همینه!!😂😂 فرهاد فنها اینا رو نمیبینن😅
۲ سال پیشاموزگار
0آفرین به این جرات
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۲ سال پیشمنیر
0😍🌺
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚😍
۲ سال پیشایلما
0واقعا از رابطه ی پدر و پسری عطا وفرهاد خوشم میادخیلی باحالن😎😂عطا حق داره ک مرتضی رو نخواد اونجاکارکنه واقعا وراج ☹️فریال دیگه قیدهمه چی و زده ک با معین اومده عطارو ببینه افرین شجاعت 😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی رابطهی قشنگی دارن🥺 هرچند عطا با تندی باهاش برخورد میکنه ولی عمق رابطهشون قشنگه😍 مرتضی رو هیچکس گردن نمیگیره ان شاالله خانوم کمالی مسئولیتش رو به عهده بگیره... بهش امید دارم😩
۲ سال پیشآمینا
0مرسی که با این حالت برامون اطلاعیه نوشتی.۱.بله۲.حتما چون کت شلوار پوشیده۳.فکر نکنم بذاره معین حرفی بزنه😅۴.خیر۵.فریال رنگ به رنگ میشه فرهاد هم از افاضات پدر لبخند ژکوند میزنه تاپرعطا نگیره به پرش🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هاااا... به نکتهی خوبی اشاره کردی! فرهاد یکم پاچه خواری کنه بلکه عطا یادش بره حسابش رو برسونه🤭
۲ سال پیشآمینا
0عطا رو که دیدی وقتی شروع کنه به گفتن چشاشو میبنده دهنشو باز میکنه فرهاد اخلاقشو میدونه وسطش یچیزی میگه وجواب میده ولی معین که نمی تونه بی ادبی کنه مجبوره سکوت کنه یهو نگه بهش کره ***😦😦😦استرس گرفتم🙃
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂😂😂😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همون دقیقهی اول صحبتش آقای امینی رو اپیلاسیون میکنه😂
۲ سال پیشماهیلا۲۳
01 مگه میشه نباشم؟؟ از همین الان لحظه شماری میکنم برای رمان جدید
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به به😍 مرسی 😍💚
۲ سال پیشآمینا
0۶.با کمال میل بانو آزاده ما از شما در هر روزی از هفته پارت میپذیریم.سپاس فراوان 💖💞💃💃مبارکا باشه انشاالله که۴۰۰۰هزارتایی هم بشی خیلی زود
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مطمئنم زودی چهار هزارتایی میشیم😍💪🏼
۲ سال پیشرویا (فن ...)
0واقعا چرا عطا با هر حرفش خودش و هم به بار فحش می بنده ؟ بابا به پسرت میگی دیگه خودت چرااا 🤣😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شاید چون دلش نمیاد به پسرش چیزی بگه و در اصل خودش رو فحش میده😭💚💚
۲ سال پیشZarnaz
0چه عدد قشنگی به به 3000😍مبارک مون باشه تبریک به من تبریک به تو تبریک به همه❤️💃🥳هورااااا منتظر رمان جدید هستم قرار کلی آدرنالین خونمون ببری بالا😍💃
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله بله همین اتفاق میافته برای رمان جدید😍😍
۲ سال پیشZarnaz
0قراره خشمی که از مرتضی داره سر معین بدبخت پیاده کنه🤣نگو تو تاج سری خیلی دوست داشتم نظر بیشتر بزارم ولی چیزی به ذهنم دیگه نمی رسید به سوالات اطلاعیت احتیاج داشتم🙈😁❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سوالات اطلاعیه نباشن فکر نکنم کلا کامنت بگیرم🤣
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚
۲ سال پیشالناز
0عزیزم ممنون که با این حالت باز پارت گذاشتی امیدوارم زودتر سر حال بشی گلم مثل همیشه قلمت پایدار لایک طلایی داری
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم☺️💚💚
۲ سال پیشماهیلا۲۳
0انشاالله که خیلی زود حالت خوب بشه عزیزم. عاشق فحش های عطا به فرهاد بیچاره ام فقط اونجا که بهش گفت کره بز عالی بود
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم💚 عطا رو خیلی دوست دارم😭 با وجود زبون تلخش در باطن خیلی پدره
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مژی
0آزاده جان واقعا عالی هستی،بی نظیری شما،توی همه رمان هات،واقعا از صمیم قلبم بهتون تبریک میگم بخاطر ذهن خلاقتون