ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت سی و هفتم :
فصل 15
در اتاق بیمارستان عباس ناباورانه به پای راستش که هیچ حسی نداشت و مجبور بود عمری را با آن سر کند، نگاه میکرد و فکر میکرد در زندگیاش چه کار کرده که چنین بلایی بر سرش آمده. مهناز خانم که اندوهگین بود و نمیخواست روحیه پسرش را تضعیف کند، گفت:
ـ خوب میشه عباس. با دکترت حرف زدم. گفته با یه عمل جراحی مثل قبل میشه.
عباس توجهی به حرفهای مادرش نداشت. می
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💔🌹
۲ سال پیشZarnaz
0هورااااا درست شد😍💃
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
خب خدارو شکر رفع شد🙂❤
۲ سال پیشZarnaz
0عالیییی عالییی مرسی مرضیه جونم 💋❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💖🌹
۲ سال پیشFawtemeh
2دلم برای عباس کباب شد🥺ولی شاید همین باعث ازدواجش با بهار بشه
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
در اتفاقات زندگی حکمت هاست.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
2بیچاره قلب بهار🙏💋