پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت سی و هفتم :
******
پروانه از بالکن به حیاط نگاه میکرد. خدمه درحال آماده سازی مهمانی شب بودند. میزهارا می چیدند وصندلی هارا کِشان کِشان دنبال خودشان می کشاندند.
قطعا اگر او نزدیک به آنها بود. همهشان را بابت این کار سرزنش میکرد.
در همان حین حامی توجهش به او جلب شد. یک دانه قرص را در لیوان شیرکاکائو قاطی کرد وبه سمت او رفت. چند ثانیه پشت سرش ایستاد. موهای بلند پروانه با وزش بود توی صورتش مÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
ایشالا آرامش پیدا میکنه نذر کنید😂💔
۲ سال پیشZarnaz
0یعنی مهمونی به چه مناسبت؟ و این حامی 🐄چی داخل شیر کاکائو پروانه چه قرصی ریخت؟ لطفا پروانه احساساتشون قبول نکن همش الکلی😥
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
کاش واقعا یکی اینو به پروانه میگفت
۲ سال پیشپرنیا
0پروانه چقد بیچاره ب نظر میاد اون از باباش اینم از حامی، کاش بشه یکی واقعا پیدا بشه بهش کمک کنه حداقل!!!!با این شوهر کردنش چش بازارو دراورده😒 پروانه بفهم ک بهار شاه دزده و خفش کن😂😂خباثت خون بالا😁
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
باباش که خیلی باهاش خوبه وبه فکرشه.. اره واقعا اون لحظه ای که پروانه بفهمه که بهار چه ماری در آستینه🤟😎
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0عجب جنس خرابی داره این حامی...😐
۲ سال پیشاسرا
0حامی جوری رفتارمیکنه که پروانه هیولاخودش بهاربیگناه ممنون فرگل خانمی😘
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اره تازه به خودش حق هم میده😐
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0فرگلی بگوچوقت این پروانه نگونبخت آرامش پیدامیکنه ازدست حامی آخه اسمش هم بهش نمیایدحامی😏🙏💋