پارت صد و بیست و دوم :

چشمای سه نفر پر از ترس شد و کم موند بود سیاهی چشماشون از بین بره.
با نگاه خیره ام به اون پسره متوجه ی منظورم شد.
از روی صندلی بلند شد دستی به استین‌هاش کشید و گفت:
-که اینطور...پس یه بچه سوسول مامانی زده دست دوست دختر تردست رو شکسته.
عصاش رو محکم روی زمین زد حتی چند نفر از نوچه های جیسون هم از این حرکتش رعشه به تنشون افتاد.
اون ها هر لحظه حالشون بدتر می شد و به جایی رسید که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهان

    2

    یه دوست پسر نداشتیم از این کارا برامون بکنه🥲مثلا بگم اون یارو بهم بد نگاه کرد بره بزنه بترکونتش💔😭

    ۴ ماه پیش
  • طیبه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • المیرا

    0

    وای خدایا باورم نمیشه رمان ب این قشنگی وجود داشته باشههه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خودت قشنگییی♥️

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    اوه اوه جیسون چه خشن شده

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اوه اوه.فاتِحَه.خشم جیسون وارد میشود😅

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😭😂

    ۲ سال پیش
  • Nazanin

    0

    رمانت خیلی قشنگه ممنونم ازت✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    فدات

    ۲ سال پیش
  • آیسا

    1

    چه عجب اریکا فهمید یه جای کار میلنگه😐

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    صلوات

    ۲ سال پیش
  • مینا

    0

    بلیم که خوش گذرینمون رو با جیسون جونم شیرده کنیم🤣🤣🤣 ججججووووونننننن

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂🫣

    ۲ سال پیش
  • ایلی

    0

    این شما و اینم خشمممم جیسون😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بترسید

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    🙈صحنه خشن درروحیه ام تاثیرمیذاره🙈😁😁😁😁😁

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😭💔

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    0

    فکر کنم خشم اژدها که میگن همین باشه گرخیدم به خدا 😅 عالی بودددد 😉🤗

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂بخدا

    ۲ سال پیش
  • Baran

    1

    منم یه دونه از این دوست پسرا میخوامم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂پست میکنیم

    ۲ سال پیش
  • پرسش گر

    0

    بیچاره پسرا بهشون ظلم شده دلم براشون سوخت اریکا چرا جلوشو نمیگیره🥺

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    دختر رو ضعیف گیر اوردن که میزننش؟

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    0

    این دیگه چیه 😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    چی چیه؟

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏⚘🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!