جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و بیست و دوم :
چشمای سه نفر پر از ترس شد و کم موند بود سیاهی چشماشون از بین بره.
با نگاه خیره ام به اون پسره متوجه ی منظورم شد.
از روی صندلی بلند شد دستی به استینهاش کشید و گفت:
-که اینطور...پس یه بچه سوسول مامانی زده دست دوست دختر تردست رو شکسته.
عصاش رو محکم روی زمین زد حتی چند نفر از نوچه های جیسون هم از این حرکتش رعشه به تنشون افتاد.
اون ها هر لحظه حالشون بدتر می شد و به جایی رسید که
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
طیبه
0عالی
۲ سال پیشالمیرا
0وای خدایا باورم نمیشه رمان ب این قشنگی وجود داشته باشههه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
خودت قشنگییی♥️
۲ سال پیشسیتا
0اوه اوه جیسون چه خشن شده
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
دقیقا
۲ سال پیشآمینا
0اوه اوه.فاتِحَه.خشم جیسون وارد میشود😅
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😭😂
۲ سال پیشNazanin
0رمانت خیلی قشنگه ممنونم ازت✨️❤️
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
فدات
۲ سال پیشآیسا
1چه عجب اریکا فهمید یه جای کار میلنگه😐
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
صلوات
۲ سال پیشمینا
0بلیم که خوش گذرینمون رو با جیسون جونم شیرده کنیم🤣🤣🤣 ججججووووونننننن
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂🫣
۲ سال پیشایلی
0این شما و اینم خشمممم جیسون😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بترسید
۲ سال پیشاسرا
0🙈صحنه خشن درروحیه ام تاثیرمیذاره🙈😁😁😁😁😁
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😭💔
۲ سال پیشآیلین
0فکر کنم خشم اژدها که میگن همین باشه گرخیدم به خدا 😅 عالی بودددد 😉🤗
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂بخدا
۲ سال پیشBaran
1منم یه دونه از این دوست پسرا میخوامم
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂پست میکنیم
۲ سال پیشپرسش گر
0بیچاره پسرا بهشون ظلم شده دلم براشون سوخت اریکا چرا جلوشو نمیگیره🥺
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
دختر رو ضعیف گیر اوردن که میزننش؟
۲ سال پیشFoZoL
0این دیگه چیه 😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
چی چیه؟
۲ سال پیشAa
0👏⚘🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نهان
2یه دوست پسر نداشتیم از این کارا برامون بکنه🥲مثلا بگم اون یارو بهم بد نگاه کرد بره بزنه بترکونتش💔😭