پارت سی و پنجم :

***
پسرها داخل ماشین بودند و می‌‌گفتند و می‌‌خندیدند. ابراهیم که پشت ماشین نشسته بود در حال تخمه شکستن رو به عباس که در حال رانندگی بود، گفت:
ـ عباس پخشو روشن کن.
عباس پخش را روشن کرد و خواننده‌‌ای با سر و صدا مشغول خواندن شد. داوود با افسردگی به مناظر بیرون زل زده بود که ناگهان موبایل عباس زنگ خورد. گوشی را نزدیک گوشش برد و جواب داد:
ـ الو...
صدای مجتبی خشمگین در گوشی پ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    20

    وایییی یعنی تصادف کردن🥺🥺عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️

    ۸ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بله😔❤

    ۸ ماه پیش
  • شادسیما‌

    00

    سلام واسه چی نصف رمان میاد کلش نمیاد

    ۹ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام روزهای زوج یک پارت قرمز، سبز(رایگان) میشه

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.