پارت بیست و نهم :




فصل 11
دو روز بود که سارا به خاطر سرماخوردگی آرایشگاه نمی‌‌آمد و بهار برای عیادتش به خانه‌‌اشان رفته بود. سارا وقتی بهار را با قابلمه سوپ در دست دید خوشحال شد و بغلش کرد و گفت:
ـ دستت درد نکنه بهار جون! چرا زحمت کشیدی؟
ـ خواهش می‌‌کنم. زنداداشم سوپ درست کرده بود یدفعه یاد سرماخوردگی تو افتادم. گفتم یه کمی‌‌ام برای تو بیارم. برات خوبه.
سارا سوپ را گرفت و طاهر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    خدا کنه محبت بهار به دل عباس بیفته ،ومادرشو به خواستگاری بهار بفرسته ،ممنونم مرضیه جان

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️