ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت بیست و هفتم :
فصل ۰۱
بهار دختر شهلا را که با خودش به آرایشگاه آورده بود، در آغوش گرفته و میگفت:
ـ چهقدر نازه!!
شهلا خندان گفت:
ـ نظر لطفته! به نازی تو که نمیرسه.
اشرف خانم در حال باد زدن خود با باد بزن به لیلا چشمک میزد که با بهار صحبت کند. لیلا ناراحت از کار مادرش آرام گفت:
ـ من نمیگم.
ـ غلط میکنی نمیگی.
ـ برای چی وقتی میدونم فرامرز به دردش ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
از سایت نخونید. از اپلیکیشن بخونید.
۱ سال پیششبنم
0این پارت برام باز نشده درکل ممنونم مرضیه جون بخاطر قلم زیبا ورمان پراز هیجان و استرس اینکه سرنوشت با بهار چطور کنار میاد و چی میشه نگرانم
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون از لطفت عزیزم. این رمان رایگانه. از اپلیکیشن دنبال کنید.
۲ سال پیشلیلا
0خوبه بد نیست
۲ سال پیشاسرا
0ازکاربیکارنشه بهار؟اصلا فرامرزموضوع میدونه که عاشق شده🙏😘💞
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
فرامرز یه نظر تو آرایشگاه بهارو دیده❤🌹🌱
۲ سال پیشZarnaz
1عالیییییی عالیییی مرسی هوراااا بهار اعتراف کرد که عاشق عباس 😍😍حالا یارم بیا دل دارم بیا 💃💃😍😍
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😄😄
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرینا
0چرا پارت هاباز نمیشه