پارت هفتاد و یک :

آرسین روی ایوان ایستاد و به دور دست‌ها خیره شد. شب، رنگ را از زمین‌ها و باغ‌های سرسبز اطراف برچیده بود. ماه نیمه بود و مانند کاسه‌ای نقره‌فام، ستاره‌ها را یک‌به‌یک از معجون نقره‌ای‌اش لبریز می‌کرد. جز صدای جیرجیرک‌ها و هجوم نم رطوبت، صدای دیگری نبود. آن روزها به تنها چیزی که بیشتر از همه احتیاج داشت، آرامش بود. ذهنش شلوغ و نامطمئن بود. حتی از قبل هم بیشتر...
_اینجایی؟
اندکی Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تبااتتدت

    0

    دذدتتتاتتللتنتددنت

    ۱ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    این طور که معلومه علاقه آرسین به لیا تقریباً از روی اجبار بوده وحالا چطور با این موقعیت که توی جبهه مخالف تانیا قرار داره می خواد عشقش رو به تانیا ثابت کنه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    آرسین راه درازی در پیش داره. ممنون از شما 😘❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    آرسین راه درازی در پیش داره. ممنون از شما 😘❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️