پارت سی و چهارم :

بعدا فهمیدم که ارغوان نوه‌ی دختری آقا خشایار هفت و نیم ساله است. آقا خشایار تقریبا هرسال ملاقات‌هایی کوتاه با او داشت. ملاقات‌هایی نه چندان گرم و فقط از سر رفع مسئولیت، در معدود دفعاتی که هاله به همراه همسرش به خانه آقا او می‌آمدند. همان‌طور که می‌دانید آقا خشایار در این مواقع در خانه نمی‌ماند. زهره خانم اما با تمام توانش تلاش می‌کرد رابطه نوه و پدربزرگ را هر چند سرد و غیرصمیمانه زن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه آدم بدبخت

    0

    فکنم رفته برا ارغوان چیزای خوشمزه بگیره مثل آمینه فک میکنم

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    🤗

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    حتما رفته براتون شام بگیره من که اینجور احساس میکنم😇

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    😉

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    ممنون جناب

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️