ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت بیست و پنجم :
فصل 9
مهناز خانم پس از هماهنگی با پیرزن و گرفتن آدرس دختر خواهرش به طرف عباس آمد و گفت:
ـ بیا. اینم آدرس.
عباس با اخم و دقت به آدرس نگاه کرد و گفت:
ـ برای امروز قرار گذاشتی؟
ـ آره. پیرزنه گفت ساعت شش بیاید. خودشم اونجاس.
ساعت شش عصر عباس و مهناز خانم آماده رفتن به خانه خواهرزاده پیرزن بودند. مجتبی از بیرون آمد و با دیدن عباس گفت:
ـ بازم خواستگاری؟! ان دفعه دیگه کد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🩷🩷🩷
۲ سال پیشکنعان
0عالی مثل همیشه
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏🌹
۲ سال پیشتارا
0چقد عباس سخت پسنده🙃😥
۲ سال پیشمرضیه
1پشتکاری که عباس تو خواستگاری داره رو ادامه تحصیل میذاشت حالا پروفسور بود
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😄👌
۲ سال پیشزینب
0عالیه 👍
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤
۲ سال پیشسلین
2به نظرم عباس تا زمانی که به بهار علاقه مند نشده یه قنادی چیزی بزنه 😁😄 عالی مثل همیشه 🥰
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
آره واقعا به یه قنادی نیاز داره😄😄♥️♥️🙏🌹
۲ سال پیشZarnaz
2عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🌹🌱
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شبنم
0عالی بود ممنونم ولی واقعا نگران بهارم که ایندفعه چی میشه نکنه زن فرامرز بشه وبدبخت بشه سرلجبازی با عباس قبولش کنه خدا کنه بهار بخاطر عشق عباس جواب رد بده