پارت بیست و چهارم :

اشرف خانم طبق معمول مهناز خانم را تحویل گرفت و بهار برای او صندلی گذاشت تا بنشیند. اشرف خانم به لیلا گفت کار مهناز خانم را انجام دهد و خودش خیلی سریع کار سیمین را انجام داد. سیمین جریان خواستگاری سهراب را برای اشرف خانم تعریف کرد و اشرف خانم گفت:
ـ خوب کردی! اون دختررو من می‌‌شناسم. خوانواده خوبی‌‌ام داره.
مهنازخانم دلش می‌‌خواست به سیمین تبریک بگوید اما سیمین به او روی خوش نش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    فرقی نمیکنه جنسیت وقتی میدونیم بچه مون اهل نیست چراهمسربعدکه بگذره تقصیرگردن همسرمیندازیم ممنون بانو😘

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    عالی بود مرسیییی مرضیه جونم ❤️❤️ولی بهار با فرامرز ازداوج کنه بدبخت میشه🥺

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    طفلک نمیدونه اشرف چه نیتی در موردش داره😔❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!