پارت بیست و سوم :

- سلام. کجایی پس، من که زودتر از تو رسیدم.
با شرمندگی پاسخ دادم.
- باور کن تو ترافیک بدی گیر افتادم.
اشاره به نازی کردم.
- دیگه خیالم از جانبت راحت بود و می‌دونستم با وجود نازی احساس غریبی نمی‌کنی.
در تایید حرفم لبخندی زد و در همین حین کوروش که با بقیه حال و احوال پرسی کرده بود کنارم با فاصله ایستاد.
سر به زیر و آقا منشانه در سلام دادن به سوگند پیش قدم شد.
- سلام، خوش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!