پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت بیست و چهارم :
کمی بعد زن عمو هم به جمعمان پیوست و با کوروش و من سلام و احوال پرسی گرمی نمود. دیگر همه در جای قبلیشان نشسته بودند و کوروش هم در تنها صندلی خالی موجود، کنار من جای گرفته بود.
با شیطنت به سهند که کنار فرهاد بود و کوروش را با اشتیاق نگاه میکرد چشمکی زدم.
خجالت زده سرش را پایین انداخت.
فرهاد از دور اشاره به گارسون کرد و به روش خودش منظورش را رساند که سرویس را شروع کنند.
در همی
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...