پارت بیست و سوم :

بهار در حال سشوار گرفتن به موهای خانومی با رویا حرف می‌‌زد و درباره خیابان نزدیک پارک می‌‌گفت.
رویا گفت:
ـ سشوارو اینطور که من می‌‌گیرم بگیر تا موهاش نسوزه.
بهار مطیعانه همان حرکت را کرد و رویا در تأیید حرف‌‌های او گفت:
ـ آره بابا اون خیابونه خیلی ترسناکه. یدفعه منو یه مرده اون ورا دنبال کرد، داشتم سکته می‌‌کردم. انقدر جیغ زده بودم گلوم گرفته بود. تا یه هفته کابوس اون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ببخشیدولی ایکاش نمینوشتی پسرسیاه که متهم به تبعیض نشوید🙏😘

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    منظور این بود یه پسر با چنین مشخصه ظاهری مزاحم شده بود. توی روایت های اطرافیان معمولا ظاهر بیان میشه و از طرز بیان معلومه که قصد به هیچ وجه تبعیض نیست♥️🌹

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    زیبا💖

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🌹🌱

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️