پارت صد و شصت و هفتم :

دهانم مثل ماهی از آب بیرون افتاد. باز و بسته شد و با حنجره‌ای پاره، بی صدا جیغ کشیدم.
- سلام اِلیاس خان. ممنون. مزاحم شدم.
آب دهانم آویزان بود و شوری اشک جای چنگِ روی گونه‌هایم را می‌سوزاند.
- نه خواهش میکنم. شما مراحمید.
موهای طلایی بافته شده را که جلوی چشم‌هایم گرفته بود را کنار زدم. سپس تلألو مردمک بی روحم را بی حس تر به نرده دوختم و پله ها را پایین رفتم.
- سلام.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    حالا چطوری باید مارال رو توجیه کنه که از اولم تو رو نخواستم ومادر ذلیل شدم از طرف خودش تو رو برام خواستگاری گرد ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    😂😂توجیح نمیشه که...

    ۲ سال پیش
کپی شد!