ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و شصت و هفتم :
دهانم مثل ماهی از آب بیرون افتاد. باز و بسته شد و با حنجرهای پاره، بی صدا جیغ کشیدم.
- سلام اِلیاس خان. ممنون. مزاحم شدم.
آب دهانم آویزان بود و شوری اشک جای چنگِ روی گونههایم را میسوزاند.
- نه خواهش میکنم. شما مراحمید.
موهای طلایی بافته شده را که جلوی چشمهایم گرفته بود را کنار زدم. سپس تلألو مردمک بی روحم را بی حس تر به نرده دوختم و پله ها را پایین رفتم.
- سلام.

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1حالا چطوری باید مارال رو توجیه کنه که از اولم تو رو نخواستم ومادر ذلیل شدم از طرف خودش تو رو برام خواستگاری گرد ممنونم نویسنده جان