پارت نوزده :

عباس دوباره از حلوا خورد. خیلی خوشمزه بود. بهار متوجه شد و گفت:
ـ الان می‌‌رم یکی دیگه میارم.
مهناز خانم گفت:
ـ نمی‌‌خواد خوشگله، خودم براشون درست می‌‌کنم.
ـ نه، ملیحه زیاد درست کرده. الان میارم.
بهار که رفت، مجتبی با لبخند گفت:
ـ چه‌‌قدر دختر خوبیه!
تلفن همراه عباس زنگ خورد وجواب داد:
ـ الو...
ـ سلام عباس.
ـ سلام. چه‌‌طوری ابراهیم؟
ـ چند روزه ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عالی

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏💖

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    این ماجرای ابراهیم بعضی ازمردهاانجام میدن یه جشن کوچیک میگیرن بعدعقددختردیونه میکنن بعدمیگن خرجی که کردیم بده تاطلاق بگیری یاوام میگیرن که ضامن ازخانواده دختره مشکل ابراهیم هم هست که دخترمهریه بگیره

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ابراهیم جوون خوبیه. مثل عباس و جوونای دیگه درگیر مشکلات اقتصادی جامعه‌ست💞

    ۲ سال پیش
  • Samin Aghdasi

    0

    آخر رمان چی میشه؟ نسخه آنلاین هست؟

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    این رمان دو حالته هست. روزهای زوج یک پارت از رمان رایگان میشه و می تونید مطالعه کنید. رمان رو حتما از طریق برنامه دنبال کنید نه سایت.

    ۲ سال پیش
  • Samin Aghdasi

    0

    چه طوری عضو بشم؟

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    روی درخواست عضویت ضربه بزنید. یک پیام از طرف من براتون میاد که در مورد مبلغ واریزی و ساعت پرداخته. اطلاعات رو در قسمت پیام ارسال بفرمایید. در زمان کوتاهی عضو رمان خواهید شد.

    ۲ سال پیش
کپی شد!