پارت هفده :

اشرف خانم سعی کرد خونسردی خودش را حفظ کند. به طرف زن رفت و گفت:
ـ کی برات رنگش کرده؟ این کار من نیست.
لیلا گفت:
ـ من رنگش کردم. اون روزی که نیومده بودی آرایشگاه من رنگش کردم ولی به خدا مثل خودت رنگ کردم مامان، بچه‌‌هاام شاهدن.
و نگاهی به رویا کرد وگفت:
ـ مگه نه رویا؟
رویا تأیید کرد وگفت:
ـ آره. خیلی خوب رنگ گذاشت.
اشرف خانم موهای زن را در دست گرفت و با دقت نگاهش ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات

    0

    ای لاو یو مهناز خانم 😂💔

    ۱ سال پیش
  • م،ک

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی عالی مرسی مرضیه جونم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️♥️

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    4

    یعنی مهنازخانم عالیه زدتوبرجک مجتبی🙏😘

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😄❤

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    دوسش دارم

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!