پارت پانزده :

داخل خانه دعوا مرافعه بود و مهناز خانم عباس را به باد سرزنش گرفته بود:
ـ‌‌ اینم نه؟ من از دستت چی کار کنم؟ برای چی نه؟ مگه نمی‌‌گی دلم می‌‌خواد زنم خوشگل باشه. خوش اندام باشه. مگه این دختره همونی که می‌‌خواستی نبود؟ پس دیگه چی می‌‌گی؟
عباس عصبی گفت:
ـ‌‌ در مورد من چی فکر کردی؟ دیگه انقدرم ولنگ و باز و پولکی نمی‌‌خوام. وقتی با بلوز و شلوار تنگ اومده ازمون پذیرایی می‌‌کن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    0

    عالی بود قلمت مانا. راستی مگ عباس چن سالشه ک دختر ۲۳ سااه رو بچه میبینه🫣🤔

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنون گلم. دختر تو سن بهار برای ازدواج مورد پسندش نیست و این سن رو برای ازدواج پایین میدونه.

    ۱ سال پیش
  • مهلا‌علیزاده

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤

    ۲ سال پیش
  • melissa

    0

    عالیی

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    3

    عالیی

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️