پارت چهارده :

هردو داخل رفتند و زن چادر به سری که شباهت به سوسن داشت با گشاده‌‌رویی به استقبالشان آمد و مادر و پسر وارد حیاط کوچکی شدند. مادر سوسن طبقه بالا را نشان داد و تعارفشان زد. عباس و مهناز خانم از پله‌‌های آهنی خانه بالا رفتند و وارد یک اتاق دوازده متری تمیز شدند و نشستند. مادر سوسن نشست و با مهناز خانم گرم گرفت. عباس نگاه به دور و ور خانه انداخت. معلوم بود از نظر مالی خیلی ضعیف بودند. هیچ از حر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا۴۸

    0

    عالی بود عزیزم

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تشکر نازنین❤

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    اولین باره میای خواستگاری؟ خوب عباس هم میگفت شماچی اولین باره برات خواستگارمیاد؟ برام مهمه خانمم به جز من باهیچ نامحرمی نباشه. خواسته و آرزوهاشو نگفت یعنی 😗😗😗😗🙏😘

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    برای عباس مهم نبود🙂 آخرشم که به توافق نرسیدند💞

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💖💖

    ۲ سال پیش
  • محدثه

    0

    ببخشید من ادامه رمانتون رو میخوام از پارت ۱۳ به بالا چون گوشیم ایفونه نمیتونم اپلیکیشن رو دانلود کنم میشه لطفا پارت تاشو بدید

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    عزیزم به آیدی تلگرامم که در قسمت پروفایلم هست پیام بدین.

    ۲ سال پیش
کپی شد!